داستان کوتاه

آخرش کسی که برای تو باشه، برای تو میشه

0
لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید برای لایک کردن پست ها.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

می گفت اولین بار وقتی بچه بوده خانومش رو دیده. توی یه پارک با یه سه چرخه در حال بازی کردن بوده. اون روز که هنوز سنش دو رقمی نشده بود، اصلا فکرش رو هم نمیکرده ولی به مرور دلش پیش همون دخترک سوار بر سه چرخه گیر میکنه، اونم چه گیر کردنی! از قضا با برادر دخترک هم دوست صمیمی بوده و این وسط عذاب وجدان اینکه عاشق خواهر بهترین دوستش شده هم گریبانگیرش بوده، مدام به این فکر میکرده که اگه دیر بشه چی؟ اگه با یکی دیگه آشنا بشه و من نتونم کاری کنم چی؟ اصلا همه ی اینا به کنار، چجوری میخواد پیش بره؟ اما همه ی اینا توی دلش بوده، به جز دو سه نفر از اعضای خونوادش کسی نمیدونسته از چه جهنمی، از چه فکر و خیالایی روزانه رد میشه!

ترس از پیش قدم شدن، احساس گناه عجیب عاشقی، ترس از دست دادنش و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی برای یه پسر جوون بیش از حد کمر شکنه! اما، یه “اما”ی بزرگ؛ به قول خودش، اگه کسی مالِ تو باشه، زمین و زمون هم بینتون قرار بگیره، اون باز مالِ تو میشه. همین بهش دلگرمی میداده، همین نذاشت تسلیم بشه، نذاشت کم بیاره. به این دلیل بود که تونست اون همه سال با اون فکرها و ترس ها کلنجار بره و باهاشون مبارزه کنه. آخرش شد، بهش رسید، بهم رسیدن…نشسته بود جلوم، خانومش برامون چایی آورد. محو تماشای خنده ی توی چشماشون بودم که باز اون حرف رو بهم زد، باز گفت وقتی یکی برای تو باشه و تو برای یکی، هیچی نمیتونه جلوتونو بگیره…

گمونم خیلی هامون این چیزا رو فراموش کردیم، میگیم به سرنوشت اعتقاد نداریم و طالع بینی میخونیم، میگیم به خدا اعتقاد نداریم و مریض که میشیم دست به آسمون میبریم، خیلی حرفا رو میگیم، ولی یه جور دیگه عمل میکنیم. شاید طبیعت انسان اینه که سر خودش شیره بماله! به حرفای سرد و بی روح جنس مخالف اعتماد و ایمان کامل داریم، ولی به اونی که باید نه. فراموش کردیم که به زور و با حرفای قشنگ و کارایی که از صمیم قلب نیست نمیتونیم عشق رو نگه نداریم، نمیتونیم عاشق کنیم، نمیتونیم از “رفتن” و “نموندن” جلوگیری کنیم. هر بار که به یه چیزایی شک میکنم، حرفش توی گوشم صدا میکنه و حساب کار دستم میاد که کسی که میخواد بره رو باید بزاری بره! کسی که میگه دوست داره و حرفاش بوی رفتن میده رو نباید جلوش رو گرفت…

کی رو میخوایم گول بزنیم؟ اون “موندن اجباری” که برای جلوگیری از تنهایی خودمون باشه، همون بهتر که بشه یه “رفتن صادقانه”. عاشقی شاید انواع مختلفی داشته باشه، ولی مخرب ترین نوعش اونیه که برای دلخوشی خودت، میخوای جلوی آزادی طرف رو بگیری، این یعنی خودخواهی به معنای واقعی کلمه، این یعنی مهم نیست طرف دلش پیش تو باشه یا نه، فقط باشه، نوع “موندنش” مهم نیست! دونستن این موضوع خیلی آرامش بخشه، خیلی خوبه که دنیا اینطوری کار میکنه و آخرش “کسی که برای تو باشه، برای تو میشه.”

#امیررضا لطفی پناه

برای حل مشکلت باید مادرشوهرتو شوهر بدی!!!
عروس خانم ( قسمت پنجم )

واکنش ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *