دسته‌بندی نشده

خاطرات من

0
لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید برای لایک کردن پست ها.
زمان مطالعه: < 1 دقیقه

سلام به شما و تیم خوبتون

داشتم نوشته های سایت رو می خوندم. یه قسمتیش نظرم رو خیلی جلب کرد اونجا که عکسای یادگاری رو گذاشتین و خاطرات مربوط به اونا. یاداوری این خاطرات هم تلخه هم شیرین. بخصوص اون نوشته ای که داستان آشناییشونو نوشته بودن، خواستگاری عجیبی که کرده بودن و یادآوری مسافرتی که رفته بودن … همه و همه اون خاطرات درد دارن اما اعتقاد من اینه روح ادم با درد صیقل میخوره.

منم دوست داشتم خاطره هامو براتون بنویسم در روزهای آینده….

امیدوارم خوندنش هم کمکی کنه به بقیه تو تصمیم گیری ها و کنار اومدن با سختی های زندگی.

 

رافائل میلادپور هستم ( قسمت دهم)
رافائل میلادپور هستم ( قسمت نهم)

واکنش ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. آیدای عزیز سلام
    وقتت بخیر
    خیل خوشحالیم که به جمع ما پیوستی
    درباره اون قسمت از سایت که نظرت و جلب کرده بود ( موزه بنویس ) باید بگم اره باهات موافقم بعضی از خاطرات هستن که واقعا درد دارن ولی خب ازونورم نمیشه همیشه با درد زندگی کرد
    بعضی وقتا باید رها کرد و ادامه داد هر چند که سخته
    خیلی خیلی خوشحالمون میکنی که داستان های خودتو برامون بنویسی