دل نوشته

دلم عاشقی کردن میخواد

0
لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید برای لایک کردن پست ها.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

می گویند پاییز سرد است و می گویم آخ که بغل می چسبد…

بعد مدت ها کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که درسته خیلی دلم میخواد عاشقی کنم، اما حتما باید کسیو داشته باشم برای عاشقی؟

یعنی نمیشه عاشق پاییز بود، عاشق بارون، عاشق قدم زدن، عاشق قهوه؟

گاهی دلم میخواد از صمیم قلب عشق بورزم اما نیست اونی که باید باشه…

دلش نمیخواد، علاقه ای نداره، سرده…

حالا این وسط تکلیف من چیه؟ اون لحظه که قلبت داره می کوبه به در و دیوار باید چیکارش کنی؟ خیلی باهاش حرف میزنم که آرومش کنم که بهش نشون بدم ببین من جنگیدم براش یه تنه هم براش جنگیدم اما…

همه میگن که عشق رو فقط نباید به زبون اورد باید تو عمل نشون داد، من تو عمل هم بهش نشون دادم یعنی فقط تو عمل هیچوقت نتونستم بهش مستقیم بگم هیچوقت… چون میدیدم هیج میلی از سمتش نیست یه جور عشق ممنوعه بود که نباید می بود… اصلا وقتی قرار نیست وصالی باشه چرا خدا اونو سر راهمون قرار میده؟ 

حالا دیگه چه فایده؟ گذشت… من همه جوره صبر کردم و پای عملم وایسادم دریغ از یه توجه و نشونه

دیگه تمومش کردم این رابطه نصفه نیمه رو

اما عاشقی کردن رو نه. نمیشه تموم کرد نمیشه دیگه دوستش نداشت …

همه ذهنم پر شده از تو 

هر اهنگی که میشنوم تموم وجودم پر میشه از تو

قدم میزنم، راه میرم، میخوابم، اشک میریزم، سیگار میکشم… نه تموم میشی نه کمرنگ میشی

میگم چقدر بی معرفت بودی تو، یعنی نمیتونسی حتی مثل یه دوست بمونی؟ من الان حرفامو فقط به تو میزنم دردامو به تو میگم ذوقامو برا تو تعریف میکنم

تویی که دیگه نیسی ….

نمیدونم اینکه بیام هرروز اینجا برات بنویسم تاثیری داره یا نه، ولی من اینجوری حس میکنم که تو داری میخونی اینارو شاید اینطوری من آروم بشم، شاید…

رفیق نیمه راه من
زمان چیز عجیبیه به وقتش همه چیو تغییر میده

واکنش ها

2

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *