به آنجا رفتم و برگشتم ( قسمت ششم )

10
0

ظرف یادگیریت رو خالی کن, این جمله معنیش چی بود؟تو همین فکر بودم که حتی متوجه نشدم کی خوابم برد, راس ساعت 5 صبح زمان بیدار شدن بود و بعد از خوردن صبحانه , آموزش ها طبق برنامه باید آغاز میشد. روزها یکی یکی میومدن و من با جدیت تمام مشغول یادگیری بودم گاهی تو کویر میرفتیم , گاهی تو کوهستان سیرا نوادا واقع در شرق کالیفرنیا , گاهی سرکلاس تئوری پرواز , گاهی تو شبیه ساز و گاهی تو هواپیما و هلی کوپتر.

میلر واقعا سختگیر بود اما هرچی بیشتر سختگیری میکرد من بیشتر لذت میبردم. روزهای اول کلاس کار با انواع اسلحه, من به سیبل های ثابت و متحرک شلیک میکردم اما از روز هفتم به بعد سیبل های کاغذی و فلزی جای خودشون رو به ادم ها دادن( طبق مندرجات پرونده این افراد محکومین به اعدام بودن که به اونها وعده داده شده بود اگه بتونن از دست من فرار کنن حکم اعدامشون لغو و به حبس ابد با قابلیت عفو مشروط تبدیل میشه. ولی مگه از دست من میشد فرار کرد), تمرین پایه, شلیک به سر افراد یا ناحیه گردن بود و شلیک به سایر نواحی بدن اصلا برای میلر قابل قبول نبود و تنبیه میشدم, این آرزو به دل میلر موند که بتونه منو تنبیه کنه و من با لذت فراوان از کشتن اون افراد کارم رو انجام میدادم و کوچکترین عذاب وجدانی هم بهم دست نمیداد( الانم پشیمون نیستم چون کشتن قاتلین و متجاوزین جنسی که جامعه رو به ستوه آوردن مگه عذاب وجدان داره؟ اینا باید میمردن تا افراد جامعه از دست شرارت های اونها در امان بمونن), تو کلاس تک تیراندازی کار به این شکل بود که من باید با استفاده از تفنگ M40 که بردش 800 متر بود اون آدم های نگون بخت رو در شرایط مختلف اقلیمی و در طول روز یا شب هدف قرار میدادم, به این صورت که محدوده رهاسازی اون افراد رو به من میگفتن و من باید با استفاده شیوه های تعقیب که توسط میلر یاد گرفته بودم اونا رو پیدا میکردم و از فاصله دور هدف قرار میدادم.

تمرینات پروازی من با هواپیمای اسکای ریدر آغاز شد که یه جنگنده ی پیستونی عالی بود که در ماه های اخر جنگ دوم جهانی پا به خدمت گذاشته بود اما خیلی نتونست در اون جنگ حاضر بشه ولی در عوض تو جنگ کره بصورت کامل و در اواخر جنگ ویتنام بصورت نصف و نیمه حاضر بود(چون در یک سری عملیات نیاز به پرواز های ارتفاع پایین با سرعت های کم بود و نیازی نبود از جنگنده های گرون قیمت برای اینکار استفاده بشه), بعد از اسکای ریدر نوبت به پرواز با دو مدل هلی کوپتر بود یکی AH-1G ملقب به کبرا و دیگری Bell 204 م04  به کبرا و دیگری  که به کشتی جنگی معروف بود و در ویتنام تو تیراژ خیلی زیاد مورد استفاده بود. دوره ی پرواز با جت جنگنده ی اف 100 رو فقط بصورت تئوری و با شبیه ساز گذروندم.

در خلال این تمرینات , تمریناتی هم بود با دستگاه های عجیب و غریب دیگه ای که تا بحال ندیده بودم و همچنین انجام آزمایشات و معاینات پزشکی, نکته جالبی که اون موقع نظر من به خودش جلب میکرد حضور  8 دژبان مسلح بالای سر محققین و پزشکان بود مثلا وقتی از من خون می گرفتن و زیر میکروسکوپ یکسری کارها و بررسی ها رو انجام میدادن, باید تمام نتایج رو یاداشت برداری و عکسبرداری میکردن و نمونه خون من رو میریختن تو یه ظرف پلاستیکی و یه دژبان روی اون اسید(روی ظرف نوشته شده بود اسید) میریخت و بعد اسید رو با یه چیز دیگه مخلوط میکردن و میریختن تو چاه فاضلاب.

سخت ترین دوره برای من که البته از اون هم با موفقیت فارغ شدم دوره ی غواصی و عبور از موانع آبی بدون ایجاد حباب بود یعنی نباید از محفظه ی اکسیژن استفاده میکردم, این دوره رو تو آزمایشگاه و درون یه استخر بزرگ که مشابه رود خونه های ویتنام ساخته شده بود طی کردم, جالبه حتی گیاهان و ماهی توی استخر هم از ویتنام آورده شده بودن.

(پایان قسمت ششم)

دیدگاهتان را بنویسید