دسته‌بندی نشده

جرعت یا حقیقت؟

0
لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید برای لایک کردن پست ها.
زمان مطالعه: < 1 دقیقه

همه مشغول خوردن و خندیدن بودن شب خیلی جذابی بود

بازی شروع بطری رو تاب دادن نوبت دوستش شد  جرعت یا حقیقت؟! جرعت همون جور که سعی میکرد جلوی خنده اش رو بگیر گفت به بابات زنگ بزن بگو من شرکم کل جمع بلند بلند زدن زیر خنده  با تموم تلاش که داشت سعی میکرد بغضشو قورت بده گفت نمیتونم!نه!نمیشه!یچی دیگه بگو  یکی از جمع گفت:خودت گفتی جرعت زنگ بزن دیگه نه!این چیزی که میگین نشدنه دوباره تکرار کرد نه دیگه یه حرفی زدی باید پاش وایسی از این چاله ای که توش افتاده بود عصبی شده بود با لحنی جدی گفت نمیشه دیگه یه کار دیکه بگین دوستش که از این همه بحث خسته شده بود گفت چرا نمیشه زنگ بزن دیگه نه دیگه راه فرار نیست باید تمومش کنم با یه لبخند خیلی تلخ حرفش رو شروع کرد  من…من…یه ده سالی میشه بابام نیستش.

به وقت دلتنگی ..
عشق غلط،لطف خدا

واکنش ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

record your voice
Time: 00:00
Level:
Status: