جمعه ای فراموش نشدنی

3
0

مثل هرروز صبح زود از خواب بیدار شدم، اما امروز و برخلاف روزهای دیگه از زود بیدار شدنم ناراحت ودلگیر نبودم، آخه امروز جمعه است، روزی که میتونم فقط وفقط واسه خودم باشم، روز آزادی

رفتم بساط چایی وصبحانه رو حاضر کردم، مامان وبابا طبق معمول بیدار بودن،سفره رو که پهن کردم همه دور هم جمع شدیم ومث همیشه صبحانه رو خوردیم وهر کسی رفت دنبال وظایف خودش

منم طبق برنامه جمعه ها شروع کردم به تمیز کردن ومرتب کردن اتاق ها.

کارم که تموم شد رفتم لب باغچه یکم باگلهای رنگارنگ پیچک ور رفتم، یکم با درخت سیب حرف زدم، یه دستی ام به شاخه های گلابی کشیدم که یهو داداشم صدام زد….

زهرا، من امروز جایی خرید دارم بیا برو یه دوساعتی به جا من پشت چرخ (گلدوزی) بشین تا من برگردم…

من نمیرم، به من چه، امروز روز تعطیلمه.

خیلی خوب، پس من میرم به بابا میگم….

چقدر از داداشم متنفر بودم، همیشه حرف زور میزد، چون پسر بود هر غلطی دلش میخاست میکرد، از یه طرفیم چون پسر درس خون بابا بود بابا همیشه هواش وداشت.

طولی نکشید بابا من وصدا کردو گفت دخترم برو یه دوساعت بشین گلدوزی ها رو بزن تا داداشت بیاد، جرات نداشتیم رو حرف بابا نه بیاریم مخصوصا من که یه جورایی دختر مظلوم وسر به زیر بابابودم.

تمام حس خوب وخوشحالیم به یکباره پریدودوباره همون نفرت وخشم روزای دیگه تو وجودم پیدا شد، داداشم با یه لبخند موذی از کنارم رد شدو رفت، منم رفتم سمت کارگاه که اون سمت حیاطمون بود.

دلم خیلی گرفته بود خیلی، شاید پیش خودتون بگین چقدر سخت میگیری همش دو ساعت کاره، اما شما که نمیدونین تمام روزهای خوب دوران نوجوانی من توی یه اتاق ته حیاط خلاصه میشد وتنها تفریحم تعطیلی روز جمعه اونم تو خونه بود.

نشستم پشت چرخم وهمونجوری که با نخ های رنگارنگ گلهای خوشکل وناز روی پارچه ها میدوختم، از اینور با اشک هام اونا رو ابیاری میکردم.

خدایا چرا من نباید مث تمام دخترای هم سن وسالم مدرسه برم، چرا من باید کمک خرج بابا باشم، چرا من جور فرزند اوری مامان وبابا روبکشم، وهزاران چرای دیگه که باعث غم واندوه بیشترم میشد.

اینقدر تو خودم بودم که نفهمیدم کی ظهر شد مامانم صدازدبیا ناهارت وبخور

رفتم یه آبی به سرو صورتم زدم، چشام بس گریه کرده بودم پف کرده بود اما واسه کی مهم بود، اشک های من واسه کی اهمیت داشت. 

ادامه دارد…… 

 

فاطمه سادات
WRITTEN BY

فاطمه سادات

زندگی سخته، اما من از اون سخت ترم🙃

دیدگاهتان را بنویسید